آمدی لطف بیکران کردی
بنده را باز شادمان کردی
حجره من ز عکس چهره تو
غیرت باغ و بوستان کردی
آستانم به فر مقدم خود
برتر از طاق آسمان کردی
آن چه جانم ز تو طمع میداشت
از بزرگی یکان یکان کردی
آن چه با بندگان ملوک کنند
بر من دلشکسته آن کردی
تا فکندی تو سایه بر سر من
بر جهانم خدایگان کردی
به دو بوسه چو خضر ناصر را
صاحب عمر جاودان کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهترا از بزرگی آن کردی
که در آفاق داستان کردی
شب من بر فروختی چون روز
روز بر من چو بوستان کردی
رتبت قدر من به دولت خویش
[...]
چون ز جهال رخ نهان کردی
خانه بر خود چو بوستان کردی
درج یاقوت درفشان کردی
دیو بودی و قصد جان کردی
شکری خواستم از لعل لبت
هر دو لب را شکرستان کردی
گفتم این لحظه یافتم شکری
[...]
پاره ای گوشت را زبان کردی
سیل حکمت از او روان کردی
رفتی ای خواجه و زیان کردی
عرض خود در سر زبان کردی
باز گفتی زنان چنین گفتند
از زبان زنان زیان کردی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.