همه لطف است معشوقم همه حسن است جانانم
سزد گر عمر باقی را به کل در پایت افشانم
حدیث یوسف مصری دگر افسانه پندارند
گر از منشور حسن او کمین حرفی فروخوانم
همه عنبر شود مغزم چو از زلفش براندیشم
همه شکر شود نطقم چو از لعلش سخن رانم
الا ای خسرو خوبان اگر چه شاه معنیام
رساندی حسن را جایی که در وصف تو حیرانم
زهی صورت زهی معنی نیامیزد بهنامایزد
تو را زیبد اگر گویی که من سلطان خوبانم
به دل بردن تو شیرینی و من فرهاد مسکینم
به زیبایی تو سلطانی و من هندوی سلطانم
اگر با غیر تو چشمم نظر بازد کشم میلش
وگر جانم کشد جز تو ز تن بیرون کشم جانم
به جان تو که جان من چنان در توست مستغرق
که خود را از تو در صورت به کلی وا نمیدانم
به شیرینکاری از لعلت ز من بستد دل و صبرم
کجا آن روز کز لعلت به بوسه داد بستانم
تو خرسندی و من بیتو به سان شمع تا روزم
ز دل آتش همیسازم ز دیده سیل میرانم
ز آسیب فراق تو به جان آمد دل و جانم
معاذالله اگر وصلت نسازد وجه درمانم
ز یاقوتم مفرح ده که چون جزع تو مخمورم
چو رویت خوشتر آ با من که چون زلفت پریشانم
در این غمخانه هجران به جان آمد دل ناصر
چو میدانی تو حالم را خلاصی ده ز هجرانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم
به درد دل شدم خرسند که جز او نیست دلبندم
به رنج تن شدم راضی که جز او نیست جانانم
به بازی گفتمش روزی که دل بر کن کنون از من
[...]
ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم
نه روی هجر میبینم نه راه وصل میدانم
نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهٔ کارم
نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم
دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی
[...]
درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم
دخلت التیه بالبلوی و ذقت المن و السلوی
چهل سال است چون موسی به گرد این بیابانم
مپرس از کشتی و دریا بیا بنگر عجایبها
[...]
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نِه
[...]
مرا دیوانه می خوانند و با دیوانه می مانم
ز خود بیگانه می دانند و هم من نیز می دانم
اگر با بت منم اینم وگر در کعبه بنشینم
نه مرد مذهب و دینم نه اهل کفر و ایمانم
چو در بت خانه افتادم ز دیگر خانه آزادم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.