ای روی تو برده رونق گل
در تاب شد از خط تو سنبل
تا غالیه بر شکر کشیدی
در شهر فتاد شور و غلغل
آنها که ز چرخ سرکشیدند
سودای توشان کشید در غل
زلف تو ببرد خان و مانم
تا کی کند این سیه تطاول
ای قبله جان مکن فراموش
آن قُبله که کردهای تقبل
بشکست دلم ز هجر دریاب
منما به شکستگان تغافل
با خوی تو چاره نیست جز صبر
هر چند همی کنی تا بل (؟)
لیکن چه کنم که در غم تو
نه صبر بماند و نه تحمل
معشوقه بلند و دست کوتاه
ناصر چه کنی به جز توکل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الصبح علی الضلام مقبل
ان تسق لنا المدام عجل
بنشان ز من ای غم تو مشکل
زان آب حیات آتش دل
سقیا لک فاسقنی حراما
[...]
ای هیچ خطی نگشته ز اول
بیحجت نام تو مسجل
در جام جهان نمای اول
شد نقش همه جهان ممثل
خورشید وجود بر جهان تافت
گشت آن همه نقشها مشکل
یک روی و هزار آینه بیش
[...]
و الحسن علی البها تجلی
و السکر حواه و الکمال
شاه رسل و شفیع مرسل
خورشید پسین و نور اول
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.