کارداری براند گرم بهدشت
شامگاهان به قریهای بگذشت
لقمهایخورد و جرعهایپیوست
دیده بر هم نهاد خسته و مست
تاکهاز باغ خاست بانگ خروس
خواجهبرجست خشمناکو عبوس
گفت کاین مرغ بلهوس شومست
یاوه گوی و فراخ حلقومست
داد فرمان به مهتر و پاکار
کز خروسان برآورند دمار
هرچه آنجا خروس بدکشتند
خاک با خونشان بیاغشتند
نیمشب خواجه چونبهبستر خفت
با ندیمی از آن خویش بگفت
چونبخواند خروس صبح ای یار
خیز و ما را ز خواب کن بیدار
گفتش ای خواجه اندربن ماوی
صبح خوانی دگر نماند بجا
سر بریدی خروسکان را باز
مرغ سرکنده کی کند آواز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان کاردار دربارهٔ مردی است که پس از گذر از دشت، در قریهای استراحت میکند و در اثر صدای خروس بیدار میشود. او که از صدای خروس به خشم آمده، دستور میدهد همهٔ خروسها را بکشند تا دیگر صدایی نداشته باشند. اما وقتی شب به خواب میرود و میخواهد صبح بیدار شود، یکی از همراهانش به او یادآوری میکند که با کشتن خروسها، دیگر صدایی برای بیدار شدن نخواهد بود. داستان نشاندهندهٔ بیفکری و عواقب رفتار impulsive است.
هوش مصنوعی: یک نجار در حال کار کردن در دشت در عصر یک شب به یک روستا رسید.
هوش مصنوعی: او لقمهای خورد و چشیدنی نوشید، سپس چشمانش را بست و به خواب رفت، خسته و سرمست.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای خروس از باغ بلند شد، خواجه با چهرهای عبوس و خشمگین از جا برخاست.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این پرنده کمحوصله و پرحرف است و همیشه چیزهای بیهوده میگوید.
هوش مصنوعی: فرمان داد به بزرگتر و کارگزار که از خروسها، صدای آشفتهای برپا کنند.
هوش مصنوعی: هرچه در آن مکان خروس کشته شد، خاک آنجا با خون آنها آمیخته شد.
هوش مصنوعی: نیمه شب، وقتی که خواجه به بستر رفت، با یکی از دوستانش صحبت کرد.
هوش مصنوعی: وقتی خروس صبحگاهی را میخواند، ای دوست، بیدار شو و ما را از خواب بیدار کن.
هوش مصنوعی: او به خواجه گفت: «دیگر در این مکان جایی برای صبحخوانی باقی نمانده است.»
هوش مصنوعی: اگر خروسها را سر ببرند، دیگر مرغ سر بریدهای نمیتواند آواز بخواند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.