بر سر خاکی زنی خوش میگریست
گفت مجنونیش کاین گریه زچیست
گفت چشمم تر دلم غمناک ماند
زین جوان من که زیر خاک ماند
گفت تو در خاکی او در خاک نیست
کو کنون جز نور جان پاک نیست
تا که در تن بود جایش خاک بود
چون بمرد از خاک رست و پاک بود
گرچه تن را نیست قدری پیش دوست
یوسف جان در حریم خاص اوست
چون بغایت بود رتبت روح را
کردتنبیه از پی او نوح را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، زنی بر سر مزار همسرش به شدت میگرید و با غم و اندوه از فقدان او سخن میگوید. او ناراحتی خود را ناشی از جان باختن جوانش میداند. شخصیتی دیگر به او میگوید که در حقیقت او در خاک نیست و روحش از قید خاک رسته و به حقیقتی پاک و نورانی پیوسته است. این گفتگو به نوعی یادآور این واقعیت است که جسم انسان موقتی است و حقیقت او در عالم معنوی باقی میماند. در نهایت، موضوع اصلی این شعر شناساندن حالت روح در حیات پس از مرگ و حقیقت روحانی انسانهاست.
هوش مصنوعی: بر روی خاکی نشستهای و به زیبایی گریه میکنی. کسی به تو میگوید که این گریه به خاطر دیوانگیات است، اما دلیلی برای این اشکها میپرسم.
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک است و دلم در غم فرو رفته، زیرا این جوان به زیر خاک رفته و دیگر در میان ما نیست.
هوش مصنوعی: گفتی تو در خاک هستی، اما او در خاک نیست. اکنون جز نور روح پاک، چیزی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زمانی که انسان در قید حیات است، وجودش مانند خاک و مادیات است، اما بعد از مرگ، از این ماده رها میشود و به حالت پاک و لطیفتری میرسد.
هوش مصنوعی: هرچند بدن من در مقابل دوست به ارزش کمی است، اما جان من در نزد او مقام ویژهای دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر اوج مقام روح، نوح را به تذکر و اندرز واداشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.