آن یکی دیوانه در برفی نشست
همچو آتش برف میخورد از دو دست
آن یکی گفتش چرا این میخوری
چیزی الحق چرب و شیرین میخوری
گفت چکنم گرسنه دارم شکم
گفت از برف آن نگردد هیچ کم
گفت حق را گو که میگوید بخور
تا شود گرسنگیت آهسته تر
هیچ دیوانه نگوید این سخن
میخورم نه سر پدید این را نه بن
گفت من سیرت کنم بی نان شگرف
کرد سیرم راست گفت اما زبرف


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، دو شخصیت اصلی وجود دارند: یک دیوانه که در هوای برفی نشسته و برف میخورد و دیگری که او را میبیند و سوال میکند چرا برف میخورد. دیوانه به این سؤال پاسخ میدهد که به خاطر گرسنگی این کار را انجام میدهد و حتی به سخنان خدا اشاره میکند که میگوید بخور تا گرسنگیات کاهش یابد. شخصیت مقابل توضیح میدهد که برف نمیتواند نیاز او را رفع کند و دیوانه در پاسخ به سیرت خود اشاره میکند و بیان میکند که او احساس سیری میکند، هرچند این سیری هیچ حقیقی ندارد و همچنان از برف میخورد.
هوش مصنوعی: یک دیوانه در برف نشسته است و مانند آتش برف را با دستانش میخورد.
هوش مصنوعی: یکی از دوستان به دیگری گفت چرا این خوراکی را میخوری؟ واقعاً چیزی خوشمزه و لذیذ میخوری.
هوش مصنوعی: شخصی میگوید که چه کار کنم چون شکمش گرسنه است، و شکم در پاسخ میگوید که با برف نمیتوان گرسنگی را رفع کرد و هیچ کمکی نمیکند.
هوش مصنوعی: به او بگو که حق را بگوید، چون او میگوید بخور تا گرسنگیات کمتر و آرامتر شود.
هوش مصنوعی: هیچ کسی که عقلش را از دست داده، این حرف را نمیزند که من میخورم و نمیدانم چه چیزی را میخورم یا از کجا آمده است.
هوش مصنوعی: شخصی گفت که میتواند بدون نیاز به نان، سیر شود. او به درستی ادعا کرد که از چیزهای دیگر میتواند سیر شود، اما این به دلیل برف بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.