شهریاری بود عالی شیوهٔ
در جوارش بود کنج بیوهٔ
بیوه هر روزی برافکندی سپند
در تعجب ماندی شاه بلند
خادمی را خواند روزی شهریار
داد صد دینارش از زر عیار
گفت رو این پیرزن را ده زشاه
پس بپرس از وی که هر روزی پگاه
این سپند از بهر چه سوزی همی
چون نداری یک شبه روزی همی
رفت خادم زر بداد و گفت راز
پیر زن در حال گفت ای سرفراز
هرچه در کلّ جهان نامش بری
عاقبت چشمش رسد تا بنگری
از گدائی گرچه جان میسوختم
این سپند از بهر آن میسوختم
چون گدائی خود آمد در خورم
گفتمش چشمی رسد تا بنگرم
اینکم تو زر نهادی در کنار
آن گدائی رفت و گشتم سیم دار
دیدی آخر چون مرا چشمی بدید
آن گدائی مرا چشمی رسید
فارغ از عالم گدائی راندن
بهتر از صد پادشائی راندن
چون بود هر روز یک نانت پسند
هیچ قیدی نیز درجانت مبند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر داستان پیر زنی را روایت میکند که هر روز برای خوشبو کردن خانهاش در صبح، سوزاندن سپند را انجام میدهد. شاه از این کار او متعجب شده و خادمش را میفرستد تا از او بپرسد که چرا چنین میکند، در حالی که خود در وضعیت فقر زندگی میکند. پیرزن توضیح میدهد که او با سوزاندن سپند در واقع به امید دیدن خدا و تغییر وضعیتش این کار را انجام میدهد و معتقد است با داشتن ایمان و امید، بالاتر از پادشاهی نیز زندگی میکند. او به این باور دارد که قدرت ایمان و دیدن خداوند از هر ثروتی باارزشتر است، حتی اگر در فقر باشد.
هوش مصنوعی: در میان مردم، سلطنتی با شخصیت و رفتار نیکو وجود داشت که در کنار او، زنی بیوه و تنها زندگی میکرد.
هوش مصنوعی: زن بیوه هر روز با دقت و تلاش خود را برای حل مشکلاتش آماده میکند و از این رو همیشه در حیرت و شگفتی است که چگونه میتواند بر سختیها غلبه کند و به پیش برود.
هوش مصنوعی: روزی شاه، خادمی را صدا کرد و به او صد دینار طلا داد.
هوش مصنوعی: برو و از این پیرزن که از سمت شاه به اینجا آمده است، بپرس که هر روز صبح چه خبرهایی دارد.
هوش مصنوعی: این صحبت دربارهٔ کسی است که تحت تأثیر احساساتش قرار دارد و در حالی که در وضعیت سختی به سر میبرد، به آتش شعلهور خود فکر میکند. او میپرسد که چرا اینقدر داغ و آتشین است، درحالیکه نمونهای از روزی یا رفاه ندارد. این نشاندهندهٔ حسرت و ناکامی او در زندگی است.
هوش مصنوعی: خدمتکاری با زر فراوان روانه شد و به او گفت که راز پیرزن را فاش خواهد کرد و در حال، به او گفت: ای سرفراز.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا نامش برده شود، در نهایت روزی میرسد که بتوانی آن را مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر فقر و گدایی جانم در عذاب بود، ولی این آتش دل را به خاطر عشق و محبت میسوزاندم.
هوش مصنوعی: وقتی که گدایی پیش من آمد، به او گفتم که شاید روزی چشمی به تو بیفتم و بتوانم تو را ببینم.
هوش مصنوعی: تو طلا را در کنار آن گدایی گذاشتی و من تبدیل به کسی شدم که سیم و زینت بدست آورده.
هوش مصنوعی: آخر دیدی که وقتی کسی به من نگاه کرد، آن گدایی نیز به من رو کرد.
هوش مصنوعی: بهتر است که از جنبههای مادی و دنیوی بگذری و به دنبال معنویات و ارزشهای واقعی باشی، زیرا این کار ارزش بیشتری دارد نسبت به سلطنت و قدرتی که به تنهایی در دنیای مادی ممکن است به دست آید.
هوش مصنوعی: هر روز غذای خاصی که دوست داری را بخور و هیچ محدودیتی را برای خودت ایجاد نکن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.