پادشاهی در رهی میشد پگاه
خاک بیزی میگذشت آنجایگاه
پس زفان بگشاده بود آن خاک بیز
کای خدا بر فرق کردم خاک ریز
گر مرا بایست رفتن سوی کار
تاکنون در کار بودم بی قرار
ور پگه بایست کردن عزم راه
کار را برخاستم اینک پگاه
آنچه بر من بود آوردم بجای
کار اکنون با تو افتاد ای خدای
شاه خوش شد از حدیث خاک بیز
گفت گیر این بدره در غربال ریز
چون پگاهی کار را بشتافتی
آنچه جستی بیشتر زان یافتی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پادشاهی در صبحگاهی به راه میافتد و در مسیر خود با خاکی مواجه میشود که از آن صدا میزند و از خدا درخواست یاری میکند. او از سرزنش و نارضایتی خود دربارهٔ تاخیر در کارش میگوید و امیدوار است که بتواند به کارهایش برسد. خداوند به او میفهماند که با تلاش و تسریع در اقدام، بیشتر از آنچه که جستجو کرده، به دست خواهد آورد و بر این اساس، پادشاه از این درس بهرهبرداری میکند.
هوش مصنوعی: یک پادشاه در صبح زود در مسیری حرکت میکرد که ناگهان تکهای خاک به رنگ آبی را میدید که از آنجا عبور میکرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی از زمین سخن میگوید و از خداوند درخواست میکند که او را در دل خاک قرار دهد، به طوری که انگار در میان خاک ریزهها قرار گرفته است. این تصویر میتواند نماد تواضع و نزدیکی به زمین و از خود بیخود شدن در برابر قدرت الهی باشد.
هوش مصنوعی: اگر قرار بود که به سوی کار بروم، تا به حال بیوقفه درگیر کار بودم.
هوش مصنوعی: اگر صبح شده و تصمیم به راهی گرفتن داشتم، اکنون آمادهام تا شروع کنم.
هوش مصنوعی: آنچه که بر من گذشته بود، به جای کارهای دیگرم، اکنون بر تو نازل شده، ای خدا.
هوش مصنوعی: شاه از شنیدن ماجرای زمین مسرور شد و گفت: این کیسه را در غربال بریز.
هوش مصنوعی: زمانی که صبح زود به کار و تلاش بپردازی، آنچه به دست میآوری بیشتر از آن چیزی است که انتظار داشتی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.