خورد بر یک جایگه روزی بلال
بر تن باریک صد چوب و دوال
خون روان شد زو ز چوب بیعدد
هم چنان میگفت احد میگفت احد
گر شود در پای خاری ناگهت
حب و بغض کس نماند در رهت
آنک او در دست خاری مبتلاست
زو تصرف در چنان قومی خطاست
چون چنان بودند ایشان تو چنین
چند خواهی بود حیران تو چنین
از زفافت بت پرستان رستهاند
وز زبان تو صحابه خستهاند
در فضولی میکنی دیوان سیاه
گوی بردی گر زفان داری نگاه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، بلال بر اثر نافرمانی اوامر خدا و شیفتگی به دنیای مادی، دچار عذابی سخت میشود و چوب میخورد. او با چوبخوردن و درد و رنجی که متحمل میشود، به یاد خدا و حقیقت میافتد و درمییابد که تعصب و حب و بغضها نباید او را از مسیر راست دور کند. عطار از این داستان میخواهد نشان دهد که انسان باید از تعلقات دنیوی رها شده و به محض وجود خدا و حقیقت ایمان بیاورد و خود را از تعصبات آزاد کند. این حکایت بینشی عمیق نسبت به سرنوشت انسان و آثار رفتارهای او دارد.
هوش مصنوعی: روزی بلال در یک مکان مشخص، تحت فشار سنگین و سختی قرار گرفت و بار زیادی را به دوش کشید.
هوش مصنوعی: خون به طور بیوقفه از او جاری شد و او همچنان میگفت: «یکی هست، یکی هست».
هوش مصنوعی: اگر در مسیرت به ناگاه خاری به پا کنی، هیچکس در عشق و نفرت تو باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: او در دستان خاری گرفتار است و این که به افرادی از این دست دخالت کنیم، اشتباه است.
هوش مصنوعی: اگر آنها چنین بودند، تو هم چگونه میتوانی انتظار داشته باشی که به گونهای دیگر باشی؟ تو نیز در حیرتی مشابه آنان خواهی بود.
هوش مصنوعی: افرادی که به پرستش بتها عادت داشتند، رهایی یافتهاند و اصحاب تو از سخنان تو دلزده شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر در کار دیگران کنجکاوی کنی و به حرفهای افرادی که دارای صدای خاصی هستند گوش دهی، ممکن است به مشکلاتی دچار شوی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.