یکی پرسید ازان دیوانه مردی
که چه بوَد درد چون داری تو دردی؟
چنین گفت او که دردآنست پیوست
که چون باید بُریده دست را دست
و یا آن تشنهٔ ده روزه را نیز
چگونه آب باید از همه چیز
کسی را هم چنان باید خدا را
ترا گر نیست این این هست ما را
همی درد آن بوَد ای زندگانی
که چیزی بایدت کانرا ندانی
ندانی آن و آن خواهی همیشه
ندانم کین چه کارست و چه پیشه
جز او هرچت بود باشد همه پیچ
که آن خواهی و آن خواهی دگر هیچ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، دیوانهای به پرسش دیگری درباره درد پاسخ میدهد. او بیان میکند که درد واقعی آن است که انسان از خدا دور باشد و از حقیقت وجود خود بیخبر. او میگوید که این درد همچون تشنگی و عطشی است که هیچ چیز نمیتواند آن را رفع کند، مگر فهم و شناخت خدا. در نهایت، میفهماند که انسان در جستجوی چیزی است که خود نمیداند چیست و این جستجو خود درد بزرگی است.
هوش مصنوعی: کسی از یک مرد دیوانه پرسید که درد چیست؟ چرا که تو خود دردی را احساس میکنی؟
هوش مصنوعی: او گفت که درد واقعی آن است که وقتی باید دست را برید، نتوانی این کار را انجام دهی.
هوش مصنوعی: آیا میتوانی برای کسی که ده روز با عطش زندگی کرده، آبی بیاوری که از هر چیز دیگر ضروریتر باشد؟
هوش مصنوعی: اگر خداوند را در دل خودت احساس نمیکنی، پس باید به یاد داشته باشی که ما هم به او نیاز داریم.
هوش مصنوعی: درد و رنج واقعی زندگی زمانی است که انسان نیازمند چیزی باشد که از آن بیخبر است.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی و همیشه نخواهی دانست که این چه کاری است و این چه شغلی میباشد.
هوش مصنوعی: جز او هر چه هست، همه تنوع و پیچیدگی است؛ اما آنچه که میخواهی، اوست و غیر او هیچ ارزش ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.