مگر ابن المبارک بامدادی
بره میرفت برفی بود و بادی
غلامی دید یک پیراهن او را
که میلرزید از سرما تن او را
بدو گفتا چرا با خواجه این راز
نگوئی تا ترا جامه کند ساز
غلامک گفت من با خواجهٔ خویش
چه گویم چون مرا بیند کم و پیش
چو او میبیندم روشن چه گویم
چو او به داند از من من چه جویم
چو بشنید این سخن ابن المبارک
برآمد آتش از جانش بتارک
بزد یک نعره و بیهوش افتاد
چنان گویا کسی خاموش افتاد
زبان بگشاد چون با خویش آمد
که ما را رهبری در پیش آمد
الا ای راه بینان حقیقت
درآموزید ازین هندو طریقت
که میداند که در هر سینهٔ چیست
ز چندین خلق داغش بر دل کیست
دلی کز داغ او آگاه گردد
رهش در یک نفس کوتاه گردد
که هر دل را که از داغش نشانست
بیک دم پای کوبان جان فشانست
چنان کان حبشی ازداغش خبر یافت
بیک دم عمر ضایع کرده دریافت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، عبدالله مبارک در یک صبح سرد برهای را میبیند که غلامی در سرما لرزان است. عبدالله به غلام میگوید که چرا نزد خواجهاش نمیرود تا برایش لباس تهیه کند، ولی غلام پاسخ میدهد که چگونه میتواند از خواجهاش درخواست کند، چون او از حالش آگاه است. عبدالله با شنیدن این سخن به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و بیهوش میشود. پس از به هوش آمدن، درسی عمیق از حال غلام میآموزد؛ او به دیگران میگوید که هرکس از درد و داغ دل آگاه باشد، به سرعت باید به کمک دیگران بشتابد و از غم آنها اطلاع پیدا کند.
هوش مصنوعی: ابن المبارک در یک صبح به زیر برف و بادی میرفت.
هوش مصنوعی: یک برده مردی را دید که به خاطر سرما، بدنش میلرزید و پیراهنش را به تن داشت.
هوش مصنوعی: به او گفتند چرا این راز را با شخص مهمی در میان نمیگذاری، تا او برای تو لباس تهیه کند؟
هوش مصنوعی: غلامی میگوید: چه حرفی با آقایی که دارم بزنم وقتی که او من را میبیند در حالیکه در حال تغییر هستم، چه کم و چه زیاد.
هوش مصنوعی: وقتی او را میبینم که روشن و واضح است، چه بگویم وقتی خود او از حال من آگاه است و من چه چیزی از او میخواهم؟
هوش مصنوعی: وقتی ابن المبارک این سخن را شنید، آتش عشق و اشتیاق از درونش شعلهور شد.
هوش مصنوعی: او ناگهان فریاد بلندی کشید و از حال رفت، انگار که کسی بیصدا به زمین افتاده باشد.
هوش مصنوعی: زبانش را باز کرد چون آنچه را در دل داشت به خود گفت که رهبری برای ما در پیش آمده است.
هوش مصنوعی: ای کسانی که در مسیر حقیقت هستید، از این هندو که به طریقت خود آشناست، درس بگیرید.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که در دل هر انسانی چه میگذرد و از میان این همه آدم، چه کسی درد و رنج او را احساس میکند.
هوش مصنوعی: دل وقتی از درد و رنج او مطلع شود، به سرعت و در یک لحظه آماده میشود.
هوش مصنوعی: هر دلی که از عشق و داغ آن دچار رنج شده باشد، به یک لحظه و با شوق و اشتیاق بسیار، جان خود را فدای آن میکند.
هوش مصنوعی: جوانی که به عشق دچار میشود، همچون یک سیاهپوست که از سوختن خود باخبر میشود، در یک لحظه بهترین دوران زندگیاش را از دست میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.