دی پیر من از کوی خرابات برآمد
وز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمد
شوریده به محراب فنا سر به برافکند
سرمست به معراج مناجات برآمد
چون دردی جانان به ره سینه فرو ریخت
از مشرق جان صبح تحیات برآمد
چون دوست نقاب از رخ پر نور برانداخت
با دوست فرو شد به مقامات برآمد
آن دیده کزان دیده توان دید جمالش
آن دیده پدید آمد و حاجات برآمد
مقصود به حاصل شد و طالب به تعین
محبوب قرین گشت و مهمات برآمد
بد باز جهان بود بدان کوی فروشد
واقبال بدان بود که شهمات برآمد
دین داشت و کرامات و به یک جرعه می عشق
بیخود شد و از دین و کرامات برآمد
عطار بدین کوی سراسیمه همی گشت
تا نفی شد و از ره اثبات برآمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حالاتی از یک عارف میپردازد که از کوی خرابات به سمت خداوند میرود. او در جستجوی وصال معشوق، سر از خود برمیدارد و در دنیای فنا به سر میبرد. در این تجربه عارفانه، او با زیباییهای الهی مواجه میشود و حاجاتش برآورده میگردد. در نهایت، شاعر به وضعیتی میرسد که از تعلقات دنیوی رها شده و به حقیقت وجودی خود پی میبرد. عطار نیز در جستجوی همین حقیقت، به دیاری میرود که در آن بیخود و از همه چیز جدا میشود.
هوش مصنوعی: پیر من که در حقیقت مراد و راهنمای من است، از محل خرابات (محل شرابخواری و ناسازگاری) بیرون آمد و از دلهای عاشقان و مستها فریاد ناامیدی و تاسف برآورد.
هوش مصنوعی: شخصی به نام «شوریده» در حالتی از شیدایی و در برابر مکان مقدس به نام محراب که نماد فناست، سرش را به زمین میگذارد. او در حالی که در حال غرق شدن در شادی و نشئه است، در لحظهای معنوی به دعا و مناجات میپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی که دردی از محبوب در دل انسان نشسته باشد، مانند نور صبح که از مشرق میتابد، تحیاتی (احوال خوش) برای او ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که دوست، پوشش از چهرهٔ نورانی خود برداشت، به دوستی نزدیکتر شد و به درجات بالایی از محبت و صمیمیت دست یافت.
هوش مصنوعی: آن چشمی که به خاطر آن میتوان زیبایی او را دید، اکنون نمایان شد و خواستهها برآورده گردید.
هوش مصنوعی: آنچه خواستهبود رخ نمود و جویندهٔ محبوب به آنچه میجست، دست یافت و خواستهها محقق شد.
هوش مصنوعی: جهان از آنِ کسی است که در آن کوی (محل) محبوب، دل از دست بدهد و خوشبختی به کسی تعلق میگیرد که در آنجا شایستگی پیدا کند.
هوش مصنوعی: او دین و معجزات را داشت، اما با یک جرعه شراب عشق حالتی از خودبیخبری پیدا کرد و از دین و معجزات جدا شد.
هوش مصنوعی: عطار در این محله بهطور بیتاب و پر هرج و مرج در حال گشت و گذار بود تا اینکه خود را از تمام اعتقادات و یقینها آزاد کرد و به حالت وجودی جدیدی رسید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
روح القدس از کوی خرابات برآمد
مشتاق تجلی به مناجات برآمد
خورشید یقین از افق غیب عیان شد
انوار حق از مطلع ذرات برآمد
سلطان ابد سنجق منصور برافراخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.