بپرسیدم در آن دم از پدر من
که چونی؟ گفت چونم ای پسر من ؟
ز حیرت پای از سر میندانم
دلم گم گشت دیگر میندانم
نگردد این کمانِ کاردیده
به بازی چو من پیری کشیده
چنین دریا که عالم میکند نوش
ز چون من قطرهای برناورد جوش
بدو گفتم که چیزی گوی آخر
که سرگردان شدم چون گوی آخر
جوابم داد کای داننده فرزند
به فضل حق به هر بابی هنرمند
ز غفلت خود نماییدم همه عمر
چه گویم؟ ژاژ خاییدم همه عمر
بآخر دم چنین گفت آن نکوکار
خداوند محمد را نکو دار
پدر این گفت و مادر گفت آمین
وزان پس زو جدا شد جان شیرین
خدایا گفت این هر دو گرامی
به فضلت مهر بر نه بر تمامی
اگرچه گردنم زیر گناه است
دعای این دو پیرم حرز راهست
ببین یا رب دو پیر ناتوان را
بدیشان بخش جان این جوان را
تو آن پیر نکو دل را نکو دار
فروغ نور ایمان شمع او دار
در ایمان یافت موی او سپیدی
مدارش در سواد ناامیدی
به درگاه تو باز افتاده کارش
به فضل خویشتن ده زینهارش
در آن تنگی گورش همنفس باش
در آن زیر زمینش دسترس باش
کفن را حله گردان در بر او
بباران ابر رحمت بر سر او
چو با خاکی شد آن شخص ضعیفش
به پاکی باد بر جان شریفش
ز جان مصطفی نور علی نور
به جانش میرسان تا نفخهی سور
گناهش عفو کن جانش قوی دار
به نور دین دلش را مستوی دار
خدایا پیش شاهان مرد مضطر
شود با تیغ و با کرباس هم بر
چو من دیدم که خلقانی که رفتند
همه یک تیغ در کرباس خفتند
تن من از کفن کرباس آورد
زفانم تیغ چون الماس آورد
کنون کرباس و تیغ آوردهام من
بسی داغ و دریغ آوردهام من
تو خواهی خوان و خواهی ران تو دانی
که گر رانی و گر خوانی توانی
سخن با دردتر زین کس ندیدست
کزین هر بیت خونی میچکیدهست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از پدر خود میپرسد که حالش چگونه است و از حیرت و سرگشتگی خود میگوید. پدرش به او توصیه میکند که از غفلت بپرهیزد و به فضایل خداوند و زندگی نیکو توجه کند. سپس هر دو والد دعا میکنند و شاعر با درخواست رحمت و عفو برای خود و والدینش از خداوند توسل میجوید. او از ضعف و ناتوانی خود میگوید و از خدا میخواهد که در سختیها همراهش باشد و نور ایمان را در دلش روشن کند. در پایان، شاعر به نوعی شکایت میکند که درد و رنجی که کشیده است، به آسانی قابل فهم نیست و از یک طرف، آرزوی رحمت الهی را دارد و از طرف دیگر، به تلخیهای زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در آن لحظه از پدرم پرسیدم که حالش چطور است. او پاسخ داد: «حال من چگونه است، پسرم؟»
هوش مصنوعی: از شدت حیرت، نمیدانم که پایم کجاست و از کجا آمدهام، چون دلم گم شده و دیگر هیچ چیز را نمیدانم.
هوش مصنوعی: این کمان که تجربهاش را دارد، مانند من که سالها زندگی کردهام، دیگر به بازی نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: این دریا که جهان را زنده و شاداب میکند، با وجود من که تنها قطرهای هستم، هیچگونه حرکت و جوشی ایجاد نمیکند.
هوش مصنوعی: به او گفتم که چیزی بگو، چرا که من مانند گوی آخر در بلاتکلیفی و سردرگمی به سر میبرم.
هوش مصنوعی: جواب من را داد و گفت: ای دانشمند، به لطف خدا هر کسی در هر زمینهای که دارد، هنرمند است.
هوش مصنوعی: به خاطر بیتوجهیام، تمام عمر را به چه دلیلی صحبت کردهام؟ فقط حرفهای بیمعنا زدهام و وقت خود را هدر دادهام.
هوش مصنوعی: در پایان گفتگو، آن شخص نیکوکار به خوبی از محمد یاد کرد و از دیگران خواست تا او را محترم بشمارند.
هوش مصنوعی: پدر این جمله را گفت و مادر هم تأیید کرد و بعد از آن، روح شیرین از او جدا شد.
هوش مصنوعی: خدایا، این دو عزیز به خاطر بزرگی و فضلت، خواهان محبت تو هستند، نه به خاطر تمام نعمتهایی که به آنها بخشیدهای.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بار سنگینی از گناه بر گردنم هست، اما دعای این دو شخصیت بزرگ، سپری برای من در مسیر زندگی است.
هوش مصنوعی: خداوندا، به دو پیر ناتوان نگاه کن و به آنان زندگی این جوان را عطا کن.
هوش مصنوعی: تو باید آن انسان باتجربه و نیکوکار را همواره به خوبی نگهداری، زیرا نور ایمان او مانند شمعی است که دیگران را روشن میکند.
هوش مصنوعی: او در ایمان خود داند که مویش سپید شده، اما نباید به ناامیدی و تاریکی دامن زنیم.
هوش مصنوعی: در مقابل تو ای عزیز، کار او به لطف و مهربانی تو ختم شده است؛ پس به او کمک کن تا از مشکلاتش رهایی یابد.
هوش مصنوعی: در آن محل تنگی که بدن در آن خواهد بود، با او همدلی کن و در زیر زمینش در دسترس باش.
هوش مصنوعی: کفن را مانند لباس بر او بپوشان و بر سرش باران رحمت ببار.
هوش مصنوعی: وقتی آن شخص ضعیف به خاک سپرده شد، باد پاکی به جان نیکوی او میوزد.
هوش مصنوعی: از روح پیامبر اسلام، نوری بر نور دیگر افزوده میشود تا او را به نفخۀ صور که به معنای دمیدهشدن در صور است، برساند.
هوش مصنوعی: اشکال او را ببخش و به او قوت قلب بده. با نور دین، دلش را ثابت و آرام کن.
هوش مصنوعی: اگر کسی دچار مشکل و اضطراب شود، در مقابل قدرت و ظلم شاهان مجبور است که به هر وسیلهای از جمله با شمشیر و یا پارچه پیکار کند.
هوش مصنوعی: زمانی که من دیدم، افرادی که گذشتهاند، همگی در یک وضعیت مشابه و نامناسب قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: بدن من از پارچهای粗粗 کرباس پوشیده شده و زبانم مانند تیغی تیز و برنده است.
هوش مصنوعی: اکنون من پارچه و چاقو آوردهام، چرا که من بسیاری از زخمها و حسرتها را با خود دارم.
هوش مصنوعی: تو میتوانی دعوت کنی یا دور کنی؛ خودت میدانی که اگر دور کنی یا دعوت کنی، باز هم میتوانی این کار را انجام دهی.
هوش مصنوعی: هیچ کس از این سخن، دردناکتر نتوانسته است بگوید، زیرا از هر بیت این شعر، خون میچکد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.