توکلکردهای کار اوفتاده
بهجای آورد چل حج پیاده
مگر در حج آخر باخبر بود
گذر کردش بهخاطر این خطر زود
که چل حج پیاده کردهام من
به انصافی بسی خون خوردهام من
چو دید آن عجب در خود مرد برخاست
منادی کرد در مکه چپ و راست
که چل حجِ پیاده این ستمکار
به نانی میفروشد کو خریدار؟!
فروخت آخر به نانی و به سگ داد
یکی پیر از پسش در رفت چون باد
زدش محکم قفایی و بدو گفت
که ای خر این زمان چون خر فروخفت
تو گر چل حج به نانی میفروشی
قوی میآیدت چندین چه جوشی
که آدم هشت جنت جمله پر نور
به دو گندم بداد از پیش من دور
نگه کن ای ز نامردی مرایی
که تا مردان کجا و تو کجایی
تو گویی من بگویم ترک این کار
ولی وقتی که وقت آید پدیدار
گر اکنون ترک کار خویش گیرم
بسی بیبرگی اندر پیش گیرم
نمیگویم که ترک کار خود کن
ولیکن هم نمیگویم که بد کن
بجز وی این زمان تخمی نکو کار
که تا آنگه که کل گردی نکوکار
تو هر طاعت که این ساعت توانی
بجای آور کزین هم باز مانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، شخصی که چل حج را پیاده انجام داده است، به خاطر بیداری و توکل به خدا در نهایت دچار مشکلی میشود. او تصمیم میگیرد تا کارهایش را به نانی بفروشد و این عمل باعث میشود که مورد تمسخر قرار گیرد. یک پیرمرد که از او انتقاد میکند، به او یادآوری میکند که انسانها با انجام کارهای نیک و بزرگ به مقامی والا میرسند و نباید خود را به کارهای پست تنزل دهد. در نهایت، او به اهمیت انجام نیکوترین اعمال در لحظه تاکید میکند و این پیام را منتقل میسازد که انسان باید همواره در انجام طاعت و کارهای خوب کوشا باشد.
هوش مصنوعی: تو به خدا اعتماد کردهای و به همین خاطر در کاری که انجامش دشوار بود، به درستی و استقامت پیش رفتهای، مانند کسی که با پای پیاده برای انجام حج خود را به مقصد میرساند.
هوش مصنوعی: شاید در آخرین حجش از این خطر مطلع بود که به خاطر آن به سرعت عبور کرد.
هوش مصنوعی: من برای رسیدن به حقایق، بارها و بارها راهی طولانی و دشوار را پیاده طی کردهام و در این راه، سختیها و مشکلات زیادی را متحمل شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی که آن شگفتی را در خود دید، مردی از جا برخاست و در مکه به صدای بلند اعلام کرد.
هوش مصنوعی: شخصی با ظلم و ستم، زندگیاش را بر سر نانی میفروشد و از آن میان میپرسد که چه کسی خواهان این زندگی پر زحمت است؟
هوش مصنوعی: در نهایت، مردی پیر چیزی را که داشت، به نان فروخت و آن را به سگی داد. سپس او به سرعت از آنجا رفت، مانند بادی که به آرامی میوزد.
هوش مصنوعی: او ضربهای محکم به او زد و گفت: «ای بیخود، حالا مثل یک الاغ خوابیدهای!»
هوش مصنوعی: اگر برای یک تکه نان، به کعبه سفر کنی و آنجا چندین قدرت و شوق را کسب کنی، به راستی که ارزشش را دارد.
هوش مصنوعی: آدم در بهشت، تمام نعمتها و روشنیها را به دو دانه گندم تقدیم کرد و از من فاصله گرفت.
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن و بفهم که به خاطر نامردیات کجا ایستادهای، در حالی که مردان واقعی در چه جایگاهی قرار دارند.
هوش مصنوعی: انگار من بگویم که از این کار دست بکش، اما وقتی زمانش فرا برسد، دوباره خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اگر حالا از کار خود دست بکشم، در پیش رو خیلی بیثمر و بیفایده میشوم.
هوش مصنوعی: من نمیگویم که مسئولیتهایت را رها کن، اما همچنین نمیگویم که کارهای نادرستی انجام بده.
هوش مصنوعی: غیر از او در حال حاضر کسی نیست که به کارهای خوب مشغول باشد، چون تا زمانی که به خوبی عمل نکنی، نمیتوانی به موفقیت برسی.
هوش مصنوعی: هر زمانی که میتوانی به انجام کارهای نیک بپردازی، همین حالا اقدام کن، زیرا ممکن است فرصتی برایت باقی نماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.