گنجور

 
علی اشتری

بازگشتی نزد فرمانده تو مقهور ای سبیل

زان سبب از مسند لب می‌شوی دور ای سبیل

با دلی پر خون فرو ریزم ترا از پشت لب

کرده فرمانده مرا امروز مأمور ای سبیل

من بر این سودا نیم راضی، ولی خود آگهی

نیست سرپیچی ز فرمان غیر مقدور ای سبیل

تیغ بر رویت کشیدم دست من گو بشکند

گرچه دست من در این کار است معذور ای سبیل

سر به سوی آسمان‌ها برده بودی زآن که خود

هم نشان قدرتی هم مظهر زور ای سبیل

چون سر زلف بتان ماهرو بودی سیاه

زان سبب گشتم ز هجران تو رنجور ای سبیل

بار دیگر می‌گذارم تا بر آری سر ز پوست

تا ببینم چشم بدخواه ترا کور ای سبیل

 
 
نسکبان اندروید