گنجور

 
علی اشتری

با سرو هم طرازی و با مه برابری

نی نی ز سرو برتر و از ماه بهتری

هرگز گدای کوی تو، ای آفتاب روی!

سلطان شهر را بتمنا نزد دری

گفتم: چرا بدیده من پا نمی نهد

دیدم که نیست لایق پای تو ای پری

گفتم: که بنده سر و روی دگر شوم

دیدم بر آستان تو افتاده هر سری

گفتی بناز: کز عقب من میا دگر

من خود باختیار نیایم، تو میبری

شیرین تر از تو در همه عالم ندیده ام

فرهاد از آن شدم که تو کامم برآوری

 
 
نقالی نو: شاهنامهٔ انگلیسی
ترکی کشی

زلفین برشکسته و قد صنوبری

زیر دو زلف جعدش دو خط عنبری

دو لب عقیق و زیر عقیقش دو رسته در

نرگس دو چشم و زیر دو نرگس گل طری

چشم و دو زلف و دو رخ، جمله مشعبدند

[...]

فرخی سیستانی

ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری

تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری

این روز و شب گریستن زاروار چیست

نه چون منی غریب و غم عشق برسری

بر حال من گری که بباید گریستن

[...]

منوچهری

برگ گل سپید به مانند عبقری

برگ گل دو رنگ به کردار جعفری

برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری

چون روی دلربای من، آن ماه سعتری

قطران تبریزی

پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری

کافور بر گرفت ز که باد عنبری

از گل زمین شده چو تذروان هندوی

وز ابر آسمان چو پلنگان بربری

از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان

[...]

مسعود سعد سلمان

ای فال گیر کودک فالم ز روی تو

با روشنایی مه و با سعد مشتری

هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور

پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری

دارند صورت پری اندر بلور و تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه