به جام عشق، اگر خندهٔ شرابی نیست
جهان و این همه شوکت، به جز سرابی نیست
اگر نه اشک محبت، به چهرهای ریزد
به هیچ روی، در این روزگار آبی نیست
اگر ز سینهٔ دریادلان، نخیزد آه
برای خندهٔ گل، گریهٔ سحابی نیست
صافی عشق نگهدار، چون بر آب بقا
بقای ما و تو، جز خندهٔ حبابی نیست
چو بوالحسن به صفای درون بمان جاوید
که عمر کوته ما جز خیال و خوابی نیست
صبا چو میگذری بر فراز تربت او
بگو: اگرچه دگر مهلت جوابی نیست
کجا شدی؟ ز بر ما، که محفل ما را
به سان شمع جمال تو آفتابی نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گناه عاشق و معشوق را عقابی نیست
در این گناه بود پس دگر ثوابی نیست
خطا به عهد مکن بیش از این جفا با من
که روزحشرت از آن ماجرا جوابی نیست
ز دور نوش دهان تا فکنده ای دورم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.