گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی

دل تاریک مرا سینه سینا کردی

گر سر قتل نداری تو زابرو و مژه

خنجر و تیر و سنان از چه مهیا کردی

خواهی ار کس نشناسد که تو خونخوار منی

ناخن از خون دلم از چه محنا کردی

با خیال لب ساقی چه غم از رنج خمار

نقل و می داشتی و عیش مهیا کردی

لب نهادی بلب ساغر زین رشک ببزم

لاجرم خون جگر در دل مینا کردی

شعله طور بود دلبر تو خود چو خسی

وصل او را زچه آشفته تمنا کردی

سرمه از خاک در میکده کردی زاهد

کور بودی زکجا دیده بینا کردی

خوردی از دست علی باده ی تو چند مگر

اهل صورت بدی و رخنه به معنا کردی

 
 
نسکبان اندروید
جنید شیرازی

یاد داری که دگر دوش چه با ما کردی

فتنه انگیختی از دور تماشا کردی

آخر از صحبت دیرینه نیامد یادت

کآن همه جور و جفا بر من شیدا کردی

عهد بستی که به هم جام طرب نوش کنیم

[...]

فتحعلی‌شاه

عکس خورشید در آیینه هویدا کردی

دست بازوت بنازم ید بیضا کردی

چون پری روی در آیینه نمودی ما را

چون پری برده به خود واله و شیدا کردی

چون شدی جلوه‌گر مصر وفا یوسف را

[...]

آشفتهٔ شیرازی

هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی

صبر و دین طاقت و عقلش همه یغما کردی

داغ عشقی زدی‌اش زان خم گیسو به جبین

رانده‌اش از حرم و دیر و کلیسا کردی

می‌کشان خام شمارندم و زاهد خمار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه