دعاگو اسبکی دارد که هر روز
ز بهر کاه تا شب میخروشد
غزل میگویم و در وی نگیرد
دو بیتی نیز کمتر مینیوشد
توقع دارد از اصطبل مخدوم
که اورا کولواری کاه نوشد
وگر که نیست در اصطبل مخدوم
در این همسایه شخصی میفروشد
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
دعاگو اسبکی دارد که هر روز
ز بهر کاه تا شب میخروشد
غزل میگویم و در وی نگیرد
دو بیتی نیز کمتر مینیوشد
توقع دارد از اصطبل مخدوم
که اورا کولواری کاه نوشد
وگر که نیست در اصطبل مخدوم
در این همسایه شخصی میفروشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به اسبی اشاره میکند که برای تأمین خوراکش به کاه نیاز دارد و هر روز به خاطر آن میخروشد. او با بیان اینکه این اسب به غزلهای او توجهی نمیکند، نشان دهندهی بیتوجهی این موجود به هنر او است. همچنین، شاعر از اصطبل مخدوم انتظار دارد که اسبش را خوب تغذیه کند و در غیر این صورت، به همسایهای اشاره میکند که ممکن است این خوراک را بفروشد. نهایتاً، این شعر به نوعی بیانگر نیاز و وابستگی موجودات به یکدیگر است.
هوش مصنوعی: دعاگو اسبی دارد که هر روز برای پیدا کردن کاه کار میکند و تا شب به دنبال آن میرود.
هوش مصنوعی: من غزل میسرایم و در آن دو بیتی نمیگنجد و کمتر از آن را هم نمیشنود.
هوش مصنوعی: او از آخور مولایش انتظار دارد که برایش کاه خوشمزهای بیاورد.
هوش مصنوعی: اگر در اصطبل صاحب کار به خوبی هیچ کس وجود نداشته باشد، در این همسایه شخصی به فروش میرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گناه من ز نادانی دو تو شد
که نانیکو به چشم من نکو شد
دعاگو اسکبی دارد که هر روز
ز عشق کاه تا شب میخروشد
غزل میخوانم و در وی نگیرد
دو بیتی نیز کمتر می نیوشد
توقع دارد از انعام مخدوم
[...]
و گر خونیم خونت چون نجوشد
و گر جوشد به منبر چند پوشد
اگر هر ذرّه دایم میخروشد
دل بیدار خود آن را نیوشد
هم اینجا لیلی و مجنون گرو شد
هم از شیرین و خسرو قصه نو شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.