گفتم آن تو نیست خواجه صلاح
گفت چه گفتم آن دو خلقانت
گفت چون نیست گفتم از پی آنک
گر بدو نافذست فرمانت
چون گذاری که بر زند هر روز
قلتبانی سر از گریبانت
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
گفتم آن تو نیست خواجه صلاح
گفت چه گفتم آن دو خلقانت
گفت چون نیست گفتم از پی آنک
گر بدو نافذست فرمانت
چون گذاری که بر زند هر روز
قلتبانی سر از گریبانت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به هجویهای درباره خواجه صلاح میپردازد و به نقد شخصیت و رفتار او میپردازد. او به خواجه میگوید که شخصیت واقعی او با آنچه ادعا میکند همخوانی ندارد و حملهای طنزآمیز به رفتارهای او میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر خواجه دارای قدرت و نفوذی است، باید دقت کند که چطور از آن استفاده میکند و اینکه روزی ممکن است با عواقب کارهایش مواجه شود. در نهایت، این هجو به نوعی انتقاد از ضعفهای اخلاقی و اجتماعی خواجه صلاح است.
هوش مصنوعی: گفتم آن چیزی که میگویی متعلق به تو نیست؛ اما او گفت: تو چه میگویی، این دو نفر از خالقان تو هستند.
هوش مصنوعی: گفت چون من با تو نیستم، گفتم برای این که اگر به او دسترسی داشته باشد، فرمان تو اثرگذار است.
هوش مصنوعی: هر روز وقتی که در زندگیات با چالشها و مشکلاتی روبهرو هستی، با تلاشی که در خودت حس میکنی، از آنها عبور کن و موفقیت را بدست بیاور.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ستم کرده بر تو شیطانت
مانده در ظلمت سقر جانت
گفت کای چرخ بنده فرمانت
واخترِ فرخ آفرینخوانت
به سخن یا به سفره و نانت
به چه تّره نهند بر خوانت؟
آفرین خدای بر جانت
که چه شیرین لبست و دندانت
هر که را گم شدست یوسف دل
گو ببین در چه زنخدانت
فتنه در پارس بر نمیخیزد
[...]
بجز از انبیا و خ اصانت
که ز جان میبرند فرمانت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.