هرکس که ز حال من خبر یابد
بدعهدی تو به جمله دریابد
بر من غم تو کمین همی سازد
جانم شده گیر اگر ظفر یابد
عشقت به بهانهای دلم بستد
ترسم که بهانهٔ دگر یابد
خواهم که دمی برآورم با تو
بیآنکه زمانه زان خبر یابد
دی بنده به دل خرید وصل تو
امروز به جان خرد اگر یابد
زان میترسم که هر متاعی را
چون نرخ گران شود بتر یابد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و اندوه ناشی از جدایی معشوق سخن میگوید و از بدعهدی او رنج میبرد. او نگران است که این غم همیشه با او خواهد بود و به عشقش چنگ زده شده است. شاعر آرزو دارد که لحظهای در کنار معشوق باشد بدون آنکه زمان یا دیگری از این دیدار آگاه شود. او همچنین نگران است که عشق و وصال با گذشت زمان، ارزشی گرانتر و نایابتر پیدا کند.
هوش مصنوعی: هرکس که از وضعیت من باخبر شود، به خوبی متوجه بدعهدی و عدم وفای تو خواهد شد.
هوش مصنوعی: غم تو به من نزدیک میشود و جانم در خطر است، اگر این غم پیروز شود.
هوش مصنوعی: عشقت دلم را به یک بهانه گرفت و میترسم که حالا بهانهای دیگر برای دوری پیدا کنی.
هوش مصنوعی: میخواهم لحظهای را با تو بگذرانم بدون اینکه کسی از آن باخبر شود.
هوش مصنوعی: دیروز قلبم با عشق تو آشنا شد و امروز اگر عقل هم این را درک کند، جانم را فدای این وصال میکنم.
هوش مصنوعی: من نگران این هستم که اگر هر چیزی قیمتش بالا برود، ارزش خود را از دست بدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.