الحق نه دروغ محتشم یاری
نازت بکشم که جان آن داری
ناز چو تویی توان کشید ای جان
با این همه چابکی و عیاری
با روی تو در تفکرم کایزد
از رحمتت آفرید پنداری
در عشق تو گردنان گردون را
گردن ننهم همی ز جباری
گر سر به فلک برم روا باشد
چون سر به کسی چو من فرود آری
چون عاشق زار تو شدم باری
از من مستان به خیره بیزاری
مفروش مرا چو کردم ای دلبر
غمهای ترا به جان خریداری
نگذارمت ار به جان رسد کارم
تا بیسببی مرا تو نگذاری
گر برگردم نه انوری باشم
از تو بدو صد ملامت و خواری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و وابستگی عاطفی خود به معشوق میپردازد. او از ناز و لطافت معشوق میگوید و تأکید میکند که محبتش به او چنان عمیق است که میتواند برایش هر سختی را تحمل کند. شاعر عشق را به گونهای توصیف میکند که با وجود درد و رنج آن، هیچ گاه حاضر به جدایی نیست و در نهایت به وابستگی و نیاز بالای خود به معشوق اشاره میکند. او حس میکند که اگر روزی بخواهد از معشوق فاصله بگیرد، دیگر نمیتواند به خود واقعیاش بازگردد.
هوش مصنوعی: باید گفت که حقیقت را فراموش کردهام و به دروغهای دلنشین تو میپردازم، زیرا جان و زندگیام به وجود تو وابسته است.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو به قدری جذاب است که هر کسی نمی تواند تحمل کند، با این حال تو به راحتی و چابکی خاصی که داری، همه را تحت تأثیر قرار میدهی.
هوش مصنوعی: با چهرهی تو در اندیشهام که ای خدا، به خاطر رحمتت این تصویر را آفریدهای.
هوش مصنوعی: در عشق تو، حتی اگر به گردن آسمان هم بروم و خود را برتر از همه تصور کنم، این کار را نمیکنم، زیرا به قدرت و جباریت تو اعتقاد دارم.
هوش مصنوعی: اگر سر به آسمان ببرم، اشکالی ندارد، اما زمانی که سر به کسی چون من فرو میآوری، این کار ناپسند است.
هوش مصنوعی: وقتی که عاشق تو شدم، حالتی از خودم را از دست دادم و در این حال، هیچ چیز برایم مهم نیست و فقط از خودم دور شدم.
هوش مصنوعی: ای محبوب، مرا به بهای غمهای تو نفروش، زیرا که من، با تمام جانم این دردهای تو را خریدهام.
هوش مصنوعی: به خاطر تو هرگاه که زندگیام به خطر بیفتد، هرگز نمیگذارم که بیدلیل مرا رها کنی.
هوش مصنوعی: اگر برگردم، دیگر آن شخص خوب و شریف نخواهم بود، بلکه از تو فقط ملامت و خفت نصیبم خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیوی است جهان پیر و غداری
کهش نیست به مکر و جادوی یاری
باغی است پر از گل طری لیکن
بنهفته به زیر هر گلی خاری
گر نیست مراد خستن دستت
[...]
گردون نرهد ز تند رفتاری
گیتی ننهد ز سر سیهکاری
از گرگ چه آمدست جز گرگی
وز مار چه خاستست جز ماری
بس بی بصری، اگر چه بینائی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.