هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
هر نظر از چشم تو سحر حلالی دیگرست
ناید اندر وصف کس آن چشم و زلف از بهر آنک
در خیال هرکس از هریک خیالی دیگرست
هرچه دل با خویشتن صورت کند زان زلف و چشم
عقل دوراندیش گوید آن مثالی دیگرست
هرکسی زان چشم و زلف اندر گمانی دیگرند
وان گمانها نیز از هریک محالی دیگرست
گرچه در عین کمالست از نکویی گوییا
از ورای آن کمال او کمالی دیگرست
من به حالی دیگرم از عشق او هر لحظهای
زانکه او در حسن هر ساعت به حالی دیگرست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای زلف و چشم محبوبش میپردازد و میگوید هر زلف و نگاهی در ذهن افراد مختلف تعبیر و تأثیری متفاوت دارد. او تأکید میکند که زیبایی محبوبش آنقدر بینظیر است که توصیف آن برای دیگران ممکن نیست و هر کسی نمونهای خاص و خیالی از آن در ذهن خود دارد. همچنین، شاعر به تأثیر عشق بر روی خود اشاره میکند و میگوید که در هر لحظه از این عشق، حالتی جدید و شگفتانگیز را تجربه میکند. این تغییر حالتها نشان از کمال و زیبایی مستمر محبوب دارد که هر بار تازگی و شگفتی به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: هر پیچ و تاب در موهای تو بویی از مشک دارد و هر نگاهی که از چشمان تو خیره میشود، جادویی متفاوت و شگفتانگیز را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به درستی دربارهی زیباییهای چهره و موی کسی سخن بگوید، چرا که در ذهن هر فرد، تصویری متفاوت و خاص از زیبایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر کاری که دل با خود و احساساتش انجام دهد، به خاطر زلف و چشمان عشق، عقل دوراندیش آن را به نوعی دیگر تفسیر میکند.
هوش مصنوعی: هر فردی به خاطر چشمها و موهای محبوبش، نظر و تصوری خاص دارد و این تصورات نیز از هر شخصی متفاوت و دور از واقعیت است.
هوش مصنوعی: هرچند که او از نظر زیبایی کامل است، اما به نظر میرسد که آن زیبایی حاکی از کمالی فراتر از آنچه که دیده میشود، میباشد.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق او هر لحظه دچار حالتی جدید هستم، زیرا او در زیباییاش هر زمان به شکل و حالتی نو و زیبا جلوهگر میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست
عاشقان را چشم باطن بر جمالی دیگرست
بی زبان و حرفشان باشد به جان با جان سخن
در میان این جماعت قیل و قالی دیگرست
روح را با روح راح عشق از مبدای کون
[...]
عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست
با غم معشوق هردم قبل و قالی دیگرست
کی بود جز شاهد و می رند را دیگر خیال
زاهد ماخول هردم در خیالی دیگرست
در بیابان فراقش زاهدان سرگشته اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.