پای بر جای نیست همنفسم
چه کنم اوست دستگیر و کسم
در پی گرد کاروان غمش
از رسیلان نالهٔ جرسم
بر سر کوی او شبی گذرم
که حمایت کند سگ و عسسم
محرم پستهٔ لبت نشدم
تا نگفتم طفیلی و مگسم
گفتمش دل وصال میطلبد
راستی من هم اندرین هوسم
گفت با دل بگو که حالی نیست
ماحضر جز به هجر دست رسم
دل مرا گفت هم به از هیچت
رایگان هجر یافتم نه بسم
گویدم انوری در این پیوند
پای در پیش و پای بازپسم
گویم اینک از اینت میگویم
پای بر جای نیست همنفسم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حس تنهایی و جدایی خود میگوید و از غم عشق مینالد. او به دنبال همنفسی است که در غمهایش او را همدردی کند، اما در نهایت میبیند که یاری ندارد. شاعر به توصیف حال خود میپردازد و از دل میگوید که درخواست وصال میکند، اما معشوق پاسخ میدهد که حال خوبی ندارد. در پایان، او به شک و تردید خود در رابطه میپردازد و از نبود عشق واقعی و درد فراق شکایت میکند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به راحتی در جای خود بایستم و منتظر بمانم، چه باید بکنم وقتی که او (محبوب) کمکم میکند و تنها من هستم.
هوش مصنوعی: در پیِ دنبالهروی از کاروان غم او، ناله و گریهام از شدت درد به خاطر بیکسیام بلند است.
هوش مصنوعی: در شبهایی که به کوی معشوق میروم، اگر همسایهها از راحتی و محافظت برخوردارند، من هم تحت حمایت آنها هستم و از شر بدیها در امانم.
هوش مصنوعی: من به راز محبت و نزدیک شدن به لبهای تو دست نیافتم، تا زمانی که نگفتم وابسته و زیانبار وجود تو هستم.
هوش مصنوعی: به او گفتم که دل من آرزوی وصال دارد و راستش این است که من هم در این خواسته شریک هستم.
هوش مصنوعی: او به دلش میگوید که در وضعیتی نیست که به دیدار معشوق برود و تنها در سایهٔ جدایی به سر میبرد.
هوش مصنوعی: دل من به من گفت که بهتر است هیچ چیزی را رایگان از تو نخواهم، چون بهطور رایگان در انتظار هجران تو ماندهام و این کافی نیست.
هوش مصنوعی: انوری میگوید که در این رابطه، من بین دو حالت قرار دارم: در قدم گذاشتن به جلو و همچنین در پسکشیدن.
هوش مصنوعی: من میگویم که الان دربارهٔ تو صحبت میکنم، اما نمیتوانم در کنار تو بایستم و نزدیک تو بمانم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ز صورت چنانکه جان از جسم
دل ز وحدت چنانکه مرد از اسم
بر فزون است هر زمان هوسم
که رسم در پی تو یا نرسم
از تو نیز ار بدین غرض نرسم
با تو هم بی غرض بود نفسم
نور حق اند منگر اندر جسم
سوی معنی رو و گذر از اسم
چه مسافت ز گنج تا به طلسم؟
وز مسمی چه مایه راه به اسم؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.