عشقت اندر میان جان دارم
جان ز بهر تو بر میان دارم
تا مرا بر سر جهان داری
به سرت گر سر جهان دارم
گویی از دست هجر جان نبری
غافلم گرنه این گمان دارم
بر سرم هرچه عشق بنوشتست
یک به یک بر سر زبان دارم
از اثرهای طالع عشقت
چون قضاهای آسمان دارم
بیش پای از قفای هجر منه
من بیچاره نیز جان دارم
جانم اندر بهار وصل بخر
گرچه بر هجر دل زیان دارم
گویی از جان کسی حدیث کند
چه کنم در کیایی آن دارم
بر تو احوال انوری پیداست
به تکلف چرا نهان دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق عشق و وابستگی خود به معشوق میپردازد و میگوید که جانش را به خاطر او قربانی کرده و همواره در انتظار وصال اوست. او احساس میکند که اگر معشوق بر سرش باشد، میتواند هر چیزی را تحمل کند، حتی جدایی و هجری که بر او رفته است. با بیان اینکه عشقش بر سر زبانش جاری است، به اهمیت و تأثیر عشق در زندگیاش اشاره میکند. او از سرنوشت و قضا و قدر عشق خود سخن میگوید و بر این باور است که دردی از جدایی دارد که نمیتواند آن را نادیده بگیرد، اما همچنان برای وصال و بهار عشق آرزو میکند. در نهایت، شاعر به وضوح احساساتش را ابراز میکند و از پنهان کردن حالات خود بدون دلیل میپرسم.
هوش مصنوعی: عشق تو در دل من است و جانم را به خاطر تو در میان خود دارم.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا بر اوج بلندیهایت نگاه داشتهای، چه اهمیتی دارد که من خودم مقام و جایگاه بالایی داشته باشم؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که غفلت از دوری و جدایی برایم امکانپذیر نیست، زیرا اگر چنین نبود، به این گمان نمیافتادم.
هوش مصنوعی: هر آنچه عشق بر دل من نوشته، به زبانم جاری میشود.
هوش مصنوعی: عشق تو برای من همانند سرنوشتهای آسمانی است که تأثیر عمیقی میگذارد.
هوش مصنوعی: بیش از آنچه که از درد جدایی و فراق رنجیرم، نینواز من، چون من بیچاره هم زندهام و جان دارم.
هوش مصنوعی: عزیزم، برای اینکه بهار وصال را تجربه کنم، حاضرم هرچند در زمان جدایی از عشق تو ناراحتی و آسیبی را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: انگار در حال صحبت درباره زندگی و احساسات کسی هستم. چه کار میتوانم بکنم وقتی که خودم در وضعیت خاصی هستم؟
هوش مصنوعی: به وضوح مشخص است که من چه احساسی نسبت به تو دارم، پس چرا باید این احساسات را پنهان کنم؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون دل و دست همزبان دارم
عافیت به چو این و آن دارم
آتشی از تو در دهان دارم
لیک صد مُهر بر زبان دارم
دو جهان را کند یکی لقمه
شعلههایی که در نهان دارم
گر جهان جملگی فنا گردد
[...]
گفت: من سر بر آستان دارم
نه چو تو سر بر آسمان دارم
هفت اقلیم آسمان دارم
در میان تختگه از آن دارم
عشق او در میان جان دارم
عاشق عشق چون بهان دارم
در خرابات مست می گردم
میل خاطر به عاشقان دارم
هر چه دارم ز صورت و معنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.