چو کاری ز یارم همی برنیاید
چو نوری به کارم همی درنیاید
چه باشد که من در غم او سرآیم
چو بر من غم او همی سرنیاید
ولیکن همین غم به آخر که با این
همی هیچ شادی برابر نیاید
مرا کز در دل درآید غم او
ز صد شادی دیگر آن در نیاید
به پیغامش از حال خود بازگویم
کش از من نیاید که باور نیاید
جوابم فرستد کزین می چه جویی
اگر باورم آید و گر نیاید
ترا با غم خویشتن کار باشد
که از تو جز این کار دیگر نیاید
تو ای انوری گر نباشی چه باشد
ازین هیچ طوفان همی برنیاید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از غم دوری یار خود سخن میگوید و میگوید که هیچ شادیای نمیتواند به پای غم او برسد. او نمیتواند در غم یار خود سر کند، زیرا یار هم به او توجهی ندارد. حتی در پیغامهایش، به نظر میرسد که یار تمایلی به پاسخگویی ندارد و تنها به غم خود مشغول است. شاعر به این نتیجه میرسد که نبود یار، تاثیری بر زندگیاش ندارد و هیچ طوفانی نمیتواند او را متزلزل کند.
هوش مصنوعی: هرگاه کاری از دوست و یارم برنمیآید، مانند نوری است که در کارم نمیتابد.
هوش مصنوعی: چه اتفاقی میافتد اگر من به خاطر او غمگین شوم، در حالی که غم او هیچ وقت به سراغ من نمیآید؟
هوش مصنوعی: اما همین غم در نهایت هیچ خوشحالیای نمیتواند با آن برابر باشد.
هوش مصنوعی: غم او چنان در دل من نفوذ کرده است که حتی صدها شادی دیگر نمیتوانند آن را از بین ببرند.
هوش مصنوعی: من به او میگویم که حال و روزم چگونه است، اما هیچ امیدی ندارم که او باور کند.
هوش مصنوعی: اگر از من میپرسی که در این می چه چیزی جستجو میکنم، باید بگویم که اگر به یادداشتهای من ایمان بیاوری، پاسخ را خواهی یافت و اگر نداشته باشی، همچنان در جستجو خواهی ماند.
هوش مصنوعی: تو مشغول غم و اندوه خود هستی و از تو هیچ کار دیگری برنمیآید.
هوش مصنوعی: ای انوری، اگر تو نباشی، چه برمیآید؟ هیچ چیزی از این نمیتواند برخیزد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.