خه از کجات پرسم چونست روزگارت
ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
در آرزوی رویت دور از سعادت تو
پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت
بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
ای جان و روشنایی به زین همی بباید
تو برکناری از ما، ما در میان کارت
با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی
یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد
یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلتنگی و انتظار خود برای وصال معشوق صحبت میکند. او از روزگار سخت و دوری از محبوبش مینالد و در آرزوی دیدار او به سر میبرد. احساس بیگانگی و غمناک بودن ناشی از جدایی با یاری همیشگیاش، ذهن او را مشغول کرده است. شاعر به وابستگی عمیق خود به محبوب اعتراف میکند و میگوید که با این حال، یا باید جانش را به خاطر او فدای کند یا به امید وصالش باقی بماند. در نهایت، او به آرزوی دیدار دوباره با محبوبش و جمع شدن دوباره در کنار او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از کجا بپرسم حال و روزت چطور است، که ما با دو چشم پر از اشک منتظر دیدارت هستیم.
هوش مصنوعی: من دور از خوشبختی تو با آرزوی دیدن روی زیبا و دلانگیزت، مانند یاسی پیچیده و غمگین هستم که موهای تابدار تو را تداعی میکند.
هوش مصنوعی: ای جان من، چرا به ما نمیگویی که چرا به این بیتوجهی و بیگانگی از یاری که دوستش داری افتادهای؟
هوش مصنوعی: ای عشق و روشنی زندگی، تو باید از ما جدا شوی، زیرا ما در این وضعیت میان بیکسی و سردرگمی هستیم.
هوش مصنوعی: ما در حالتی به سر میبریم که در اندیشه و حیرت به سر میبریم و زندگیمان به اندازهٔ نیمجان است. تصمیم سختی دارم: یا مرگ را انتخاب میکنم یا اینکه به وصال تو، که بسیار خوشایند است، میرسم.
هوش مصنوعی: اگر روزی بخت به ما کمک کند یا عمرمان ادامه داشته باشد، ای جان، یک بار دیگر در کنار تو خواهیم بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای جان پادشاهی شمشیر آبدارت
ز ایزد هر آنچه خواهی آن باد در کنارت
تایید و نصر ساقه مردان رزمکوشت
فتح و ظفر طلیعه گردان کارزارت
عنوان پادشاهی بر صفحه جبینت
[...]
ای گفته جان جانها، روزی هزاربارت
کز چشم زخم بادا، ایزد نگاهدارت
بر بوی آنکه یابد، تشریف دست بوست
ای بس که چشم گردون، کردست انتظارت
آفاق ملک روشن، از رای دل فروزت
[...]
تا در میان اوباش تقسیم شد وزارت
کردند مملکت را سرمایهٔ تجارت
طلاب گرسنه را خواندند از حماقت
در مسند شرافت از مرکز حقارت
شد آن خبیث اقطع قطاع رزق مردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.