کار ستمت به جان رسیدهاست
این کارد به استخوان رسیدهاست
آهی که جهان به هم برآرد
از دل به سر زبان رسیدهاست
در وعده تو نمیرسم من
دریاب که وقت آن رسیدهاست
بر چهره ببین قطار اشکم
از بهر تو کاروان رسیدهاست
خون آلودهست آهم آری
یا تیر تو برنشان رسیدهاست
ناگفته دل اثیر یارب
شعله ب در دهان رسیدهاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شدت درد و رنجی که به خاطر ستم و جدایی محبوبش احساس میکند، سخن میگوید. او بیان میکند که کار ستم به جایی رسیده که دیگر طاقت ندارد و نالهاش بلندتر شده است. انتظار و وعده محبوب به سرانجام نرسیده و این ناامیدی دل او را میسوزاند. اشکهای بیپایان او نشان از عمق احساسش دارد و از درد ناشی از تیر محبت نیز صحبت میکند. شاعر در پایان، از خدای میخواهد که به دلش گوش فرا دهد و او را از آتش این جدایی رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: کار تو به جایی رسیده که دیگر تحملش برایم سخت شده است، این موضوع به حدی جدی شده که به عمق وجودم رسیده است.
هوش مصنوعی: آهی که از دل برمیآید و باعث تغییر جهان میشود، به زبان آمده است.
هوش مصنوعی: من به وعدهات نرسیدم، خواهش میکنم کمکم کن که زمان آن فرارسیده است.
هوش مصنوعی: بر چهرهام اشکهایی جاری شده که نشان از دلتنگی و غم من برای تو دارد و انگار کاروانی از احساسات و یاد تو به اینجا رسیده است.
هوش مصنوعی: آه من سرشار از درد و رنج است، به گونهای که گویا تیر عشقت به قلبم اصابت کرده و زخمهای عمیق و خونین به جا گذاشته است.
هوش مصنوعی: دل من ناگفته پر از احساسات است و به حسی عمیق و آتشین دچار شدهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان بر لب و دل بجان رسیده است
و این کارد باستخوان رسیده است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.