گنجور

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
منوچهری

همچنین ماه دو، سر از بر بالینش یافت

گه و ناگاه چنین دل بدرید و بشکافت

عاشق از دور بدید و بدوید و بشتافت

تا دل و دیده و تا تنش ازو گرم بیافت

افضل‌الدین کرمانی

ای کریمی که شب تار امل روز نشد

تا که مهر کرم از چرخ ضمیر تو نتافت

از تو پرسم خوشت آید که جهانی گوید

که فلان گفت ثنا لیکن از او هیچ نیافت

ترکی شیرازی

ناگهان منغذ بی دین، ز کمینگه بشتافت

تیغی از قهر زد و تارک او را بشکافت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه