گنجور

 
ادیب الممالک

مدار غصه که خون منت حلال بود

مشو غمین که نیاید ز حلق کشته صدا

اگر نه باورت آید ز بعد کشته شدن

مرا مخوان که به جان پاسخت دهم به ندا

ز جان تهی باد آن دل که از غم تو تهی

ز تن جدا باد آن سر که از در تو جدا

اگر به آدم قلنا اهبطو رسید ز حق

پس از خطاب کلا حیث شئتمار غدا

مرا به خاک درت جاودانه فردوسی است

که جانم از وی پیوند نگسلد ابدا

 
 
نظام قاری

روم بحجره خیاط عاشقان فردا

من دراز قبا با هزار گز سودا

صامت بروجردی

به سجده بود سر آن شهید راه خدا

که از قفا سر او را نمود شمر جدا

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه