گنجور

 
 
ازرقی هروی

مر جاه ترا بلندی جوزا باد

درگاه ترا سیاست دریا بود

رای تو ز روشنی فلک سیما باد

خورشید سعادت تو بر بالا باد

عنصرالمعالی

ای دل رفتی چنانکه در صحرا دد

نه انده من خوردی و نه اندوه خود

هم‌جالس بد بودی و تو رفته بهی

تنهایی به مرا ز هم‌جالس بد

مسعود سعد سلمان

گر صبر کنم عمر همی باد شود

ور ناله کنم عدو همی شاد شود

شادی عدو نجویم و صبر کنم

شاید که فلک در این میان راد شود

گفتم که چو از بند گشایش باشد

[...]

سنایی

ای صورت تو سکون دلها چو خرد

وی سیرت تو منزه از خصلت بد

دارم ز پی عشق تو یک انده صد

از بیم تو هیچ دم نمی‌یارم زد

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

ایام بکام رکن دین خواهد بود

اقبال غلام رکن دین خواهد

آرایش روزگار و آسایش خلق

از نامه و نام رکن دین خواهد بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه