گنجور

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳

 

خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست

نشود هیچ مرید از قدم پیر جدا!

خاطر جمع مرا چند پریشان دارد؟

خواب آشفته جدا و غم تعبیر جدا

همت آن است که موقوف نباشد به شعور

[...]

۸ بیت
صائب
 

واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۸

 

نتَوان کرد مرا از تو به تدبیر جدا

چه مجال است که گردد شکر از شیر جدا

هیچ‌کس نیست به زندانِ غمت بی‌شیون

منِ دیوانه جدا نالم و زنجیر جدا

چند در گوشهٔ ویرانه خرابم دارد

[...]

۳ بیت
واقف لاهوری