×
جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۱
کجا روم که به دردم رسید و هیچ نگفت
فغان که نالهٔ زارم شنید و هیچ نگفت
چو دید شوخی شبنم ببرگ گل در باغ
لب از حجاب به دندان گزید و هیچ نگفت
گرفتمش سر راهی به خاک و خون غلطان
[...]
۵ بیت
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵
به حال مرگ مرا یار دید و هیچ نگفت
وصیت من مسکین شنید و هیچ نگفت
سپندوار به دل گفتم از چه میسوزی
ستاره سوخته آهی کشید و هیچ نگفت
چه چشم رحم توان داشت زو که در نظرش
[...]
۹ بیت
اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۱ - تنهائی
تپید و از لب ساحل رمید و هیچ نگفت
بخود خزید و نفس در کشید و هیچ نگفت
سوی ستاره رقیبانه دید و هیچ نگفت
تبسمی بلب او رسید و هیچ نگفت
۴ بیت
