×
خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۰
دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
وه که هیچ از سر زلف تو کسی روز ندید
وقت دل گرم نشد تا ز غم عشق نسوخت
عود خوشبوی نشد تا الم سوز ندید
خویش را بر صف عشاق زدن کام دل است
[...]
۵ بیت
واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۹۴
جز غم این جان حسرتاندوز ندید
جز داغ فراق هیچ دلسوز ندید
در هجر تو آن غمزدهام کز عمرش
صد سال گذشت و عید و نوروز ندید
۲ بیت
