گنجور

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱

 

عالمی پر ز شور می بینم

دلبری بس غیور می بینم

از سر کوی عشق عالم سوز

عقل را دور دور می بینم

ز آفتاب جمال او عالم

[...]

۹ بیت
اسیری لاهیجی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه » شمارهٔ ۴۰

 

چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم

بهشتی دارم اما دوزخی از دور می‌بینم

به خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم من

که در دستش کمان خشم را پرزور می‌بینم

نگه ناکردنش در غیر خرسندم چسان سازد

[...]

۷ بیت
محتشم کاشانی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۸

 

به عهدت ای شه خوبان عجب دستور می‌بینم

دیار عیش ویران ملک غم معمور می‌بینم

من از بی‌صرفه‌گویی‌های تو ناصح نمی‌رنجم

توام مختار می‌دانی منت مجبور می‌بینم

روم نزدیک و بینم تا چه گل خواهد شکفت آنجا

[...]

۱۰ بیت
واقف لاهوری