گنجور

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹

 

هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما

فارغ نشین حسود که آسوده‌ایم ما

زخم دل شکسته به الماس بسته‌ایم

بر داغ‌های سینه نمک سوده‌ایم ما

آب حیات در نظر و مهر بر دهان

[...]

۷ بیت
بابافغانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۸

 

در دوزخ و بهشت نیاسوده‌ایم ما

هرجا که بوده‌ایم چنین بوده‌ایم ما

ما را به مدعای غمت آفریده‌اند

عشق ترا چو جامهٔ فرموده‌ایم ما

از خصم انتقام به نرمی توان گرفت

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

شب‌ها ز شور گریه نیاسوده‌ایم ما

همسایه را به چشم نمک‌‌سوده‌ایم ما

گاهی به دیر و گه به حرم بوده‌ایم ما

در جست‌وجوی دوست نیاسوده‌ایم ما

یک‌بار زارنالی ما می‌توان شنید

[...]

۱۰ بیت
واقف لاهوری