گنجور

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۷

 

به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی

به چاک سینه دارد غمزه دستی، در رفو دستی

خوشا عهدی که با کوتاه دستان، لطفها بودش

حمایل داشتم در گردن آن تندخو دستی

کدامین دست، خالی داشتم تا سبحه گردانم؟

[...]

۷ بیت
حزین لاهیجی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۸

 

ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی

نباشد عشق بالادست راچون فرودستی

اگر پیراهنت محتاج شستن شد به من فرما

که دارد دیدهٔ گریان من در شست‌وشو دستی

درین میخانه پر بی‌دست و پا افتاده‌ام یارب

[...]

۶ بیت
واقف لاهوری
 

رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۲

 

برد از دست دلها آورد چون پیش رو دستی

ندارد هیچ کس در بردن دلها چو او دستی

دل و جان نالد و بالد به مسجد شیخ و زاهد را

چو مالد ماه من بر ساعد از بهر وضو دستی

کسی کو شد چو من از دست یاری سینه چاک او را

[...]

۷ بیت
رفیق اصفهانی