گنجور

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۷

 

زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد

به پای کاروانی بوی پیراهن نمی سازد

زخواب آلودگی روح تو در جسم است پا برجا

که چون بیدار گردد پای با دامن نمی سازد

ترا دل مانده در قید تن از آلوده دامانی

[...]

۶ بیت
صائب
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۱۲

 

شب هجران او می با دماغ من نمی‌سازد

چراغ تیره‌روز عشق را روغن نمی‌سازد

به صحرا رفته‌ام لیکن قرارم نیست در یک‌جا

که پای هرزه‌گرد عشق با دامن نمی‌سازد

۲ بیت
واقف لاهوری