×
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۱
تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد
چگونه قصه دردم به مرد و زن نرسد؟
دلم که می پرد اندر هوای تو مرغی ست
که از وطن برود، باز در وطن نرسد
مرا کشی و نپوشی به عیب من دامن
[...]
۶ بیت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۹
کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد
قلم دواسبه به داد دل سخن نرسد
رسیدهام به مقامی به راه کعبة شوق
که هر که پای طلب بشکند به من نرسد
متاع جلوة شیرین چنان رواجی یافت
[...]
۷ بیت
مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵
مرا که با لب او نوبت سخن نرسد
از آن چه باک که دستم به انجمن نرسد
اسیر زلف تو را در فضای دل چمن است
که دست باد صبا هم به آن چمن نرسد
به خویش شب همه شب همچو مار میپیچم
[...]
۹ بیت
فتحعلیشاه » رباعیات » شماره ۱۷
یا رب که تو را خزان به گلشن نرسد
بر سرو قد تو دست بهمن نرسد
شد دست من از دامن وصلت کوتاه
ترسم که دگر تو را به گردن نرسد
۲ بیت
ادیب الممالک » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۹
بوستانش را آیفت ز بهن نرسد
دوستانش را آیفت به دشمن نرسد
۱ بیت
