گنجور

ناصر بخارایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳

 

چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد

غنچه را چاک گریبان تا به دامن می‌رسد

ما اسیر هجر و دایم در وصال تو رقیب

شاه را گنج و گدا را کُنج گُلخن می‌رسد

چرخ را از ناله‌ام می‌بگذرد تیر از سپر

[...]

۸ بیت
ناصر بخارایی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۳

 

زبرگردون آنچه ازکشت تو و من می‌رسد

دانه تا آید به پیش چشم خرمن می‌رسد

زبن نفسهایی‌که از غیبت مدارا می کنند

غره ی فرصت مشو سامان رفتن می‌رسد

انتظار حاصل این باغ پر بی‌دانشی‌ست

[...]

۱۲ بیت
بیدل دهلوی