گنجور

عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۲۵

 

دل در غم تو سپر بیفکند آخر

در عشق تو شد به درد خرسند آخر

هر چند دل خسته به این راضی شد

لیکن تو خود انصاف بده چند آخر؟

۲ بیت
عایشهٔ مقریه
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد » شمارهٔ ۲۱

 

ای صبح! مدم، مخند و مپسند آخر

یک روز لب از خنده فرو بند آخر

من میگریم که امشبی روز مشو

تو بر دَمِ بامداد تا چند آخر

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۱۱) حکایت اسکندر و کلمات حکیم بر سر او

 

چرا بایست چندین بند آخر

ازین آمد شدن تا چند آخر

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۱ - دگر بار رفتن دایه پیش هرمز

 

ز ناخوش خویی تو چند آخر

مشو بر بام بشنو پند آخر

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی

 

ز بیرحمی تو تا چند آخر

بدین زاری مرا مپسند آخر

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۵۶ - از سر گرفتن قصّه

 

مرا از جور تو تا چند آخر

کنی هر ساعتم در بند آخر

۱ بیت
عطار