گنجور

سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۱۲ - بوسه بر باد (۲)

 

تو قصد سر دشمنان می‌کنی

و یا بیخ عمر مرا می‌کنی؟

۱ بیت
سلمان ساوجی
 

سیدای نسفی » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۳

 

با حریفان می روی در باغ مسکن می کنی

داغ رمن می نهی و سیر گلشن می کنی

باده می نوشی و بزم غیر روشن می کنی

من به حال مرگ تو درمان و . . . می کنی

۲ بیت
سیدای نسفی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۳۶

 

ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟

تعذیب گوش ها، به زبان چند می کنی؟

غم، قوت عاشق است و تو امساک می کنی

از لاف عشق، سینه عبث چاک می کنی

جز عرض و طول، در نظرت ازکتاب نیست

[...]

۳ بیت
حزین لاهیجی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۰

 

در دیدهٔ مردم چرا بر رغم من جا می‌کنی

حرفی به‌جای گویمت بسیار بیجا می‌کنی

با دیده سوزن کی کند آتش به خرمن کی کند

دشمن به دشمن کی کند تو آنچه با ما می‌کنی

با عاشق خونین‌جگر صلحت نباشد معتبر

[...]

۱۰ بیت
واقف لاهوری
 

فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۲

 

بکن هر چه ای بی‌وفا می‌کنی

وفا می‌کنی یا جفا می‌کنی

همین می‌کنی یاد بیگانگان

کجا یاد یک آشنا می‌کنی

ز درد تو ب‍ی‌درد مردم بیا

[...]

۷ بیت
فتحعلی‌شاه