×
واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۱۴۴
آن روز که میرفت ز کف مفت دلم
هر چند که دادم نپذیرفت دلم
لا حول و لا قوة را میخواندیم
ما شاءالله کان میگفت دلم
۲ بیت
فرخی یزدی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۸۱
آن روز که حرف عشق بشنفت دلم
شب تا به سحر میان خون خفت دلم
از بسکه خزان نامرادی دیدم
صد بار بهار آمد و نشکفت دلم
۲ بیت
