فرخی سیستانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱ - در مدح امیر ابویعقوب یوسف بن ناصرالدین
ترا عار آیدار جز گرد مردی پر جگر گردی
کنون معروفی و فردا ازین معروفتر گردی
تو آن شاهی که اندر صید گرد شیر نر گردی
به میدان گر سالاران بازور و هنر گردی
به نام نیکو ودولت فریدون دگرگردی
[...]
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر » بخش ۶۰ - فی ذمّالطمع والحرص
زانکه هرچند گرد برگردی
زین دو هر لحظه خواجهتر گردی
اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۳۹ - در منع شراب و بنک و مستی
بهل آن آب را، که تر گردی
مخور این سبزه را، که خر گردی
اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۷۸ - باب دوم در معاش و احوال آخرت و در آن چند سخنست اول در جد و جهد و توجه اصلی
تا تو گرد کلاه و سر گردی
کی بدان رسته راهبر گردی؟
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۷۹
از کجی ناخنه دیده انور گردی
راست شو راست که سرو لب کوثر گردی
نعل نان است در آتش ز پی گرسنگان
چه ضرورست پی رزق به هر در گردی؟
خم نمودند قدت را که زمین گیر شوی
[...]
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۵۰
از کجی ناخنه دیده انور گردی
راست شو راست که سرو لب کوثر گردی
نعل نان است در آتش ز پی گرسنگان
چه ضرورست پی رزق به هر در گردی؟
خم نمودند قدت را که زمین گیر شوی
[...]
قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۰
ز خود در عشق چون پروانه باید بیخبر گردی
اگر خواهی شبی آن شمع را بر گرد سر گردی
برو ای ناصح بیدرد از جانم چه میخواهی
ره عشق است میترسم ز من سرگشتهتر گردی
به یک نظّاره او میفروشی هر دو عالم را
[...]
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۰
جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
ازان در دورم افکندی الهی دربهدر گردی
تو همراه پدر تا چند ای زیبا پسر گردی
الهی بیپدر گردی الهی بیپدر گردی
تو هم ای چرخ سرگردان مگر گمکردهای چیزی
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۶
که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی
گذاری نیکنامی و به قلاشی سمر گردی
که گفت ای دیده عمان باش و لؤلؤ در کنار آور
که گفت ای مردم دیده تو غواص گهر گردی
نمیکردی اگر خود را بآن باریکی ای گیسو
[...]
رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۴۵ - سنائی غزنوی قُدِّسَ سِرُّه
زان که هرچند گرد بر گردی
زین دو هر لحظه خواجه تر گردی
فرخی یزدی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۴
ای روز سیاه من سیه تر گردی
وی دیده به خون دل شناور گردی
ای چرخ ز گردش تو من پست شدم
گر گردشت این چنین بود برگردی
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۱ - نامه عشقی
سزد ای شام چرخ تیره وش! وقتی سحر گردی
نه هر شام و سحر، ای تیره گردون تیره تر گردی
چه ظلم است؟ این مدام آسایش آسودگان خواهی
پی آزردن آزردگان شام و سحر گردی!
چه عدل است؟ این به کام نیک بختان نوش آشامی!
[...]
