گنجور

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵

 

روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟

این شعله را به بال سمندر چه حاجت است؟

دربند زلف و کاکل عنبرفشان مباش

حسن ترا سیاهی لشکر چه حاجت است؟

بی خال، چهره تو دل از دست می برد

[...]

۸ بیت
صائب
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱

 

تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است

سامان دیگر از پی این سر چه حاجت است

بهر خراب‌کردن اقلیم دل تو را

مژگان بس است لسکر دیگر چه حاجت است

افتادگان کوی تو را شب ز بهر خواب

[...]

۱۰ بیت
واقف لاهوری