گنجور

واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۸۸

 

نی همین دل‌خستهٔ درد جدایی مردنی است

بر سر بالینش ار شمع است هم افسردنی است

باختم روزی که با جانان قمار عشق را

یافتم در داو اول کین حریف بردنی است

برنمی‌داری زمانی دست از آزار من

[...]

۳ بیت
واقف لاهوری
 

ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۲۴ - اخلاق

 

چشم بهی مدار از این بدسگال قوم

کاینجا شرافت همه کس دست خوردنی‌ است

تاج غرور و فخر ز سرها فتادنی

نقش وفا و مهر ز دل‌ها ستردنی است

جز نقش نابکار «‌زر» آن‌ هم ز دست غیر

[...]

۴ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

میرزاده عشقی » جمهوری نامه » بخش ۱ - جمهوری سوار،تفصیل جناب جمبول

 

او گمان دارد که ایران بردنی است

همچو شیره، سرزمینی خوردنی است

۱ بیت
میرزاده عشقی