گنجور

عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۳ - در حقیقت سرّ منصور و دریافتن اعیان گوید

 

چو واصل شد فغان از جان پردرد

که او بُد درمیانه صاحب درد

۱ بیت
عطار
 

مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۳

 

ترسم که به گریه دیده آبم ببرد

وین پرده راز عشق بر من بدرد

تا آب گذشت زیر که سهل گذشت

آوخ که کنون بر سر که می‌گذرد

۲ بیت
مجد همگر
 

سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۳ - حکایت تیرانداز اردبیلی

 

به روز اجل نیزه جوشن درد

ز پیراهن بی اجل نگذرد

۱ بیت
سعدی
 

اسیری لاهیجی » اسرار الشهود » بخش ۴۶ - درویشی که از عشق عابدی را مدهوش دید

 

پردۀ ناموس را برهم درد

ننگ بگذارد ز هستی بگذرد

۱ بیت
اسیری لاهیجی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۹

 

ز پهلوی تو دارم آن‌چنان درد

که از پهلوی من آمد به‌جا درد

بیا دیگر به بالینم که بینی

همان بستر همان پهلو همان درد

نمی‌سوزد چراغ داغ روشن

[...]

۹ بیت
واقف لاهوری