×
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الحادی عشر: فی الطامات و فی الاقاویل المختلفة » الفصل الاول - فی الطامات » شمارهٔ ۷
پیری ز خرابات برون آمد مست
سجّاده به کول و کوزهٔ باده به دست
گفتم پیرا تو را به دل ایمان هست؟
ایمان به دل اندر است و دل نیست به دست
۲ بیت
حکیم نزاری » سفرنامه » بخش ۸ - حکایت
تا مگر باشد که فقر آرم به دست
زآنکه بی فقر این قدم رفتن به دست
۱ بیت
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۸۶
کی مرا در زندگانی پیرهن آمد بهدست
نقد جان را صرف کردم تا کفن آمد بهدست
با وجود خاکساری خسرویها میکنم
تا مرا یک بوسه زان شیریندهن آمد بهدست
در زنخدان دل سر زلف تو نگذارد ز کف
[...]
۳ بیت
