×
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۰
بلا به من که ندارم غم بقا چکند
کسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند
نشانده بر سر من بهر قتل خلقی را
من ایستاده که آن شوخ بیوفا چکند
به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آب
[...]
۷ بیت
کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹
مریض را چو عیادت کشد دوا چکند
کس بپرسش یک شهر آشنا چکند
چو شانه نوبت چاکم بسینه افتادست
بدست شوق همین چاک یک قبا چکند
گرفتم اینکه سر همتم زچرخ گذشت
[...]
۷ بیت
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۵
شاها بتو خصم جز مدارا چکند
گیرم که شود شعله سراپا چکند
زالان عدو کجا، یلان تو کجا
فوج مگسی به خیل عنقا چکند
۲ بیت
