گنجور

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۵

 

شوق روزی که پی چاک گریبان می‌گشت

عمرها بود که مجنون تو عریان می‌گشت

یاد معماری مجنون که ز خاکستر دل

رنگ هر خانه که می‌ریخت بیابان می‌گشت

گردش چشم تو روزی که شکارم می‌کرد

[...]

۴ بیت
اسیر شهرستانی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۰

 

سر زلفت ز صبا گر نه پریشان می‌گشت

کار سودازده‌ای چند به سامان می‌گشت

نامی از سرو درین باغ نبود است هنوز

که به دل یار قد یار خرامان می‌گشت

آنکه از زمزم و کوثر دل او آب نخورد

[...]

۱۱ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۷۲

 

سرو من دوش در اطراف گلستان می‌گشت

از پیش سرو چمن بر زده دامان می‌گشت

امتحاناً تو اگر تیغ علم می‌کردی

جوهر جرئت عشاق نمایان می‌گشت

دست شستم ز سلامت به بلا غرقه شدم

[...]

۴ بیت
واقف لاهوری